چوپان
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ماشین ﺷﺨﺼﯽﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﻫﺎﯼ بیرون ﺷﻬﺮ، ﺭﻭﯼ ﺗﭙﻪﺍﯼ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﭼﺮﺍ. ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻭ پرسید ﭼﻪ چیز ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﻤﺎﺯﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺩﺍ ﮐﻨﯽ؟ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﺑﺮ...
قدرت اندیشه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
* پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : "پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توا...
سارا و آرمینا
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
سارا در یک رستوران کار می کند و سارا یک دوست به نام آرمینا دارد آرمینا اصلا از غذای آنجا خوش اش نمی آید اما آرمینا یک روز چون همه ی رستوران ها بسته بودند مجبور شد که به رستوران دوستش سارا برود. آرمینا یک پیتزا سفارش داد و سارا پیتزا را آورد آرمینا تاحالا پیتزای آنجا را نخورده بود و موقعی که یک قاشق ...
کدام درب امن است؟
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
یک روز صبح مری کوچولو در یک قلعه در کاستاریکا به دام افتاد. در این قلعه 4 درب وجود داشت، اما تنها یک درب راه خروج به بیرون بود. هر کدام از این درب ها به جایی باز می شوند؛ درب اول به گدازه های ذوب باز می شود درب دوم به اتاق یک دلقک قاتل باز می شود که هر کس وارد این اتاق شود، را می کشد درب سوم به یک ا...
او کجا ناهار بخورد که برج ایفل را نبیند
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
برج ایفل گای د موپاسنت از برج ایفل متنفر بود. بنابراین هر روز جایی را برای خوردن ناهار انتخاب می کرد که هیچ دیدی به برج نداشته باشد. او در کجا ناهار می خورد؟ جواب : او ناهار را در رستورانی که در کنار برج ایفل ساخته شده، می خورد.
زن عصبانی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
پیت به همسرش گفت که تا ساعت 8 به خانه می آید اما او ساعت 8:05 به خانه رسید. آنها هیچ برنامه خاصی ندارند، اما همسرش به خاطر دیر آمدن از دست او عصبانی است. چرا او خیلی عصبانی شد؟ پیت قرار بود ساعت 8 شب خانه باشد اما او ساعت 8:05 دقیقه صبح روز بعد به خانه رسیده بود.
مگس در قهوه
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
برندون در کافی شاپ نشسته و در حال نوشیدن قهوه ی خود بود که یک مگس در قهوه دید، او از پیشخدمت خواست تا قهوه ی دیگری برای او بیاورد اما وقتی که فنجان قهوه را جلوی او قرار دادند با تعجب دید که همان قهوه ی قبلی را برای او آورده اند. چگونه او فهمید که این همان قهوه ی قبلی است؟ قهوه ی دوم که برای او آوردن...
داستان تست شب طوفانی با جواب
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
در یک شب طوفانی حسام در اتاقش تنها نشسته و مشغول مطالعه بود. پدر و مادرش صبح همان روز برای عیادت مادر بزرگ بیمارش، به شهرستان رفته بودند. او به خاطر امتحانات خود مجبور بود در خانه بماند. صدای باد در خانه می پیچید و هر لحظه صدای طوفان درس خواندن را سخت تر می کرد. ناگهان صدای باز شدن درب ورودی شنیده ش...
افتادن دزد در دام پلیس
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
یک قاتل سریالی، مردم را میدزدد و آنها را مجبور میکند از بین دو قرص، یکی را بخورند. یکی از قرصها بیخطر و دیگری زهرآلود است. قربانی هرکدام از قرصها را که بردارد، قاتل قرص دیگر را برمیدارد. قربانی قرص را با آب میخورد و میمیرد اما قاتل، زنده میماند.
پریسا و پرنسا
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در پاریس دو دختر زیبا زندگی می کردند آن ها همیشه با هم دوا میکردند. یک روز پریسا به یک جشن رفت تا دوستانش را در آن جا ببیند . )) اما پرنسا در خانه ماند و دیگر نتوانست که به جشن برود . پرنسا خیلی خیلی ناراحت بود پریسا آنجا خیلی خیلی بهش خوش گذشت و خورا...