یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در پاریس دو دختر زیبا زندگی می کردند آن ها همیشه با هم دوا میکردند. یک روز پریسا به یک جشن رفت تا دوستانش را در آن جا ببیند . )) اما پرنسا در خانه ماند و دیگر نتوانست که به جشن برود . پرنسا خیلی خیلی ناراحت بود پریسا آنجا خیلی خیلی بهش خوش گذشت و خوراکی های خوشمزه ای خورد و برگشت به خانه و دید که پرنسا در خانه نیست! پرنسا به خانه ی روستایی اشان رفته بود تا راحت باشد و دیگر پریسا نتواند آن را اذیت کند پریسا
برچسب:
نویسنده: آوا رحیمی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 22:05